جانا نظری بر قافله کن
با این دل شیدا، حوصله کن
با من صنما دل، یکدله کن
با من صنما؛ دل یکدله کن
گر سر ننهم، وانگه گله کن
ای مطرب دل! زان نغمهی خوش
این مغز مرا، پر مشغله کن
بخدا که از همگان سری، همه دیگرند و تو دیگری
همه میروند، تو نمیروی، بخدا تو از همه بهتری
من جز سر کویَت؛ پر نزنم
جای دگری را سر نزنم
جز خانهات ای یار، در نزنم
دور سر تو پروانه منم
مجنونشدهی این خانه منم
رفتم سحری؛ میخانهی دل
مستِ نَمی از پیمانه منم
سر قدسیان کف پای تو، همه دلخوشاند به دعای تو
همه عالمین سر سفرهات، همه عالمین به فدای تو