گفتا قاسم به فغان
ای شاه تشنه لبان
اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان
دلتنگم بیقرارم، حال پرواز دارم
عاجزانه سرم را بر دامانت گذارم
فرماندهٔ غریبی، من هم سرباز و یارم
بر دوشم بار گران
درمانم را برسان
اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان
از بابای کریمم، نامه دارم برایت
بابایم گفته باید، جانم باشد فدایت
میدانم بیقراری، قربان گریههایت
من هستم نوحهکنان
جا ماندم از همگان
اذن میدان مرا ده عمو سیرم ز جهان